مرجع دانلود مقاله , تحقیق و جزوه های دانشگاهی
دسته بندی محصولات

دانلود مقاله زندگینامه آیت الله هاشمی رفسنجانی در سال‌هاي قبل و بعداز پيروزي انقلاب

دانلود مقاله زندگینامه آیت الله هاشمی رفسنجانی در سال‌هاي قبل و بعداز پيروزي انقلاب

 

 

 

 

 

 

 

دانلود مقاله زندگینامه آیت الله هاشمی رفسنجانی در سال‌هاي قبل و بعداز پيروزي انقلاب

 

خانواده

در ماه 1321 ش در روستاي بهرمان[1]، واقع در 60 كيلومتري شهر رفسنجان، در خانواده‌اي مذهبي متولد شدم پدرم ميرزا علي هاشمي بهرماني[2] به خاطر علايق مذهبي كه داشت نامم را محمد گذاشت .

 پدرم داراي تحصيلات رايج قديم و به قول معروف مكتب خانه‌اي بود . در آن دوره در مكتب‌ها قرآن، نهج البلاغه ،‌ادبيات فارسي ،معارف اسلامي و كتابهاي ديگري همچون كليله و دمنه تدريس مي‌كردند. اين دوره‌ها را گذرانده بود. به اين علت در منطقه و محدوده‌ي جغرافيايي روستايمان از افراد باسواد به شمار مي آمد .

 پدرم سه ويژگي داشت : يكي اينكه او انسان مسلمان و متعبد و اهل ذكر و نماز و ادعيه و دعا و قرآن بود. با قرآن مؤانست داشت و اوقات فراغت خود را بيشتر با خواندن قرآن مي‌گذراند. دوم اينكه از افراد صاحب نفوذ و محل رجوع مردم روستا بود و اهالي به دلايل مختلفي همچون گرفتاري مالي و مشكلات و مسايل ديگر به او رجوع مي‌كردند از رفسنجاني و حتي از شهرهاي ديگر مثل يزد مراجعه كننده داشت. اين درحالي بود كه طي كردن اين مسير 60 كيلومتري با وسايل سفر آن روز گار دشواري بود و اين فاصله در طول دو روز طي مي‌شد . با اين حال پدرم با سعه‌ي صدر گشاده رويي، مردم را مي‌پذيرفت و مي‌كوشيد مشكلات آنان را برطرف كند. همين موضوع سبب شده بود منزل ما حالت يك كانون را پيدا كند. از مناطق دور و نزديك هر كسي كه به منزل ما مراجعه مي‌كرد، مورد استقبال افراد خانواده قرار مي‌گرفت و چون در آن ايام مسافر خانه‌اي در آن حوالي نبود ما هميشه ،‌مهمان داشتيم و از اين جهت مادر و خواهرهايم زحمت زيادي در پذيرايي از مهمانان مي‌كشيدند. سومين ويژگي پدرم منيع الطبع و سخي بودن ايشان بود. او هر چه را كه در دور و بر خود داشت مي‌بخشيد و مي‌گفت خدا كريم است. هيچ وقت داراي ذخيره‌ي مالي نبود. مثلاً اگر ما در آن دوران باغ و درخت ميوه داشتيم، ايشان مي‌رفت به داخل باغ و به كارگران مي‌گفت هر چه ميوه در باغ است را بچينند و بسته‌بندي كنند.سپس همه‌ي آنها را بين مردم توزيع مي‌كرد و اندكي از آن هم به منزل مي آورد.پدرم اگر هم بخاطر فروش محصولات كشاورزي رايج آن روز كه عمدتاً پنبه و گندم بود پولي به دست مي‌آورد آن را هم ذخيره نمي‌كرد بلكه به افراد نيازمند مي‌بخشيد. معاش، هم از طريق فروش همين محصولات كشاورزي تامين مي شد. البته او ملك زيادي نداشت و اصطلاحاً خان و مالك بزرگ نبود. در آن ايام قناتي در منطقه وجود داشت. سهم روستا از آن قنات 96 حبه – سهم را يك حبه مي‌گفتند – و سهم شخصي پدرم دوازده حبه يعني بود. او براي اين دوازده حبه، چهار زارع داشت كه زمينها را بينشان تقسيم كرده بود. آنها كار زراعت را انجام مي‌دادند و سهمي مي‌بردند و يك بخش را هم به پدرم مي‌دادند.

خانواده‌ي ما خانواده‌ي پرجمعيتي بود، 13 خواهر و برادر بوديم. آن ايام به دليل نبود پزشك و بهداشت و ... معمولاً مرگ و مير كودكان زياد بود به همين دليل 4 تن از بچه‌هاي خانواده ي ما همه پيش از رسيدن به 5 سالگي مرحوم شدند و از مجموع آن 13 كودك خانواده، 9 نفر زنده ماندند و من در بين بازماندگان، آخرين فرزند خانواده هستم. البته بعد از من دو بچه‌ي ديگر به دنيا آمدند و متاسفانه هر دو يكي در يك سال و نيمگي و ديگري در 5 سالگي مرحوم شدند و من ته تغاري خانواده شدم. آقاي علي اكبر هاشمي اولاد پسر دوم خانواده بود. نه نفري ازما كه باقي ماندند سه نفر اول خواهرانم[3] بودند و اولاد چهارم حاج قاسم بود كه مرحوم شد. اولاد پنجم آقاي شيخ اكبر است. پس از ايشان يك خواهرو پس از آن سه تا پسر ( محمود و احمد و من ) هستيم.

در ايام كودكي من كه اصول و فروع دين را از سه، چهار سالگي آموخته بودم، بچه‌هاي روستا را درمسجد جمع مي‌كردم. به آنها نماز و احكام آموزشي مي دادم و نماز مي‌خوانديم. در بين همين بچه‌ها بود كه هيئت سينه‌زني كودكان را راه انداختم. علم كوچكي هم درست كرده بوديم .و براي عاشورا در همان فضاي محلي با بچه‌ها عزاداري مي‌كرديم. جذابيت عزاداريمان تاثير زيادي داشت، خيلي‌ها هم مي‌آمدند سينه‌زني مي‌كردند.

با اخوي شيخ اكبر حدود 8 سال اختلاف سني دارم. وقتي 5 ساله بودم او براي تحصيل به قم رفت. به اين ترتيب ما با هم هم بازي نبوديم و به آن معنا با هم بزرگ نشديم .در آن دوران بازيهاي مختلفي مي‌كرديم. ولي ايشان بازيهاي متداول و معمولي را كه بچه‌ها مي‌كردند انجام نمي‌داد. خاطره‌اي كه در ذهن دارم نشان دهنده شجاعت وبي‌باكي او است. داخل ديوار خانه‌ي ما يك لانه‌ي گنجشكي رو به طرف كوچه قرار داشت كه محل رفت و آمد مار بود. بچه‌ها هم به هنگام بازي دست مي‌كردند داخل آن لانه تا گنجشك يا مار را بگيرند. قد بچه‌ها كوتاه بود و به لانه نمي رسد لذا يكي از بچه‌ها دستش را قلاب مي‌كرد و ديگري پايش را روي آن قلاب مي‌گذاشت و بالا مي‌رفت، در لانه گنجشك دست مي كرد. در يكي از روزها برادرم به همين طريق به دنبال يافتن گنجشك بود در همان حين ماري در حال رفتن به داخل لانه‌ بود. او دم مار را گرفت و مار هم دمش را دور دستش پيچيد. او به زور ما را از لانه كشيد بيرون و محكم پيچاند و به ديوار كوبيد وقتي مار از بالاي ديوار به پايين افتاد آن فردي كه دستش را قلاب و برادرم را گرفته بود از ترس او را رها كرد و پا به فرار گذاشت و در نتيجه برادرم از بالا به پايين افتاد .

تحصيلات

 در روستاي ما مدرسه وجود نداشت، ولي دو مكتب خانه بود. بچه‌هايي كه به سنين آموزش مي‌رسيدند به مكتب خانه مي‌رفتند. البته تنها تعدادي از خانواده‌ها فرزندان خود را به مكتب مي‌فرستادند .

 شيوه‌ي آموزش در مكتب خانه با قرائت و روخواني قرآن آغاز مي‌شد. يعني آموزش‌هايي كه داده مي شد درمرحله‌ي اول آموزش الفباي فارسي و عربي بود. اين آموزش از اعم جزء - جزء سي‌ام قرآن – آغاز مي شد. در كنار آن كتابهايي از ادبيات فارسي مثل گلستان سعدي، بوستان سعدي و سپس كليله و دمنه تدريس مي‌شد. البته آموزش رياضي نيز درمكتب خانه از انجام چهارعمل اصلي تا سطوح بالاتر نيز متداول بود و در نهايت اين آموزش‌ها به آموزش منطق پرداخته مي‌شد .

 وقتي به سن آموزش رسيدم مرا به مكتب خانه فرستادند. اولين آموزه‌هاي من هم خواندن قرآن و گلستان و بوستان بود. در سن 10 سالگي، يعني در سال 1331 ،‌اولين دبستان دولتي در روستاي ما آغاز به كار كرد. براي اين دبستان معلمي را از شهر فرستادند و يكي از اهالي روستا، خانه‌ي خود را در اختيارش قرار داد و در واقع خانه آن روستايي به مدرسه تبديل شد. معلم در آن خانه مستقر شد. او هم معلم بود و هم مدير و هم ناظم و يك تنه همه‌ي كارهاي مدرسه را انجام مي‌داد. در ابتدا از كلاس اول ابتدايي شروع نكرد بلكه از بين بچه‌هاي مكتب خانه تعدادي كه در سنين بين ده تا پانزده سال قرار داشتند - امتحان گرفت و تعيين سطح كرد و بدينگونه عده‌اي را براي كلاس اول تعدادي را براي دوم و عده‌اي را براي سالهاي سوم، چهارم و پنجم انتخاب نمود و كلاس‌هاي دوره‌ي ابتدايي را اينگونه آغاز كرد. تعداد دانش آموزان حدوداً به 60 تا 70 رسيد و من در كلاس دوم پذيرفته شدم. روش تدريس او اينگونه بود كه براي كلاس چهارم و پنجم تدريس مي‌كرد و وظيفه تدريس در كلاسهاي پايين‌تر را به عهده‌ي يكي از بچه‌هاي كلاس بالاتر مي گذاشت. مثلاً كلاس پنجمي‌ها به كلاس سومي‌ها يا چهارمي‌ها به دومي‌ها درس مي دادند .

 من دوره‌‌ي ابتدايي را در روستا گذراندم. اما براي ششم ابتدايي به دليل نبود كلاس براي ششمي‌ها ،‌مجبور به عزيمت به رفسنجان يا جاهاي ديگر بوديم. در آن ايام قرار شد همين معلم بچه‌هايي كه خواستار گذراندن كلاس ششم ابتدايي بودند. را هم درس بدهد. سپس ما را به رفسنجان معرفي كند تا در آن جا به صورت متفرقه امتحان بدهيم و در صورت قبولي مدرك ششم ابتدايي را بگيريم. بنابراين من كلاس ششم را به همين شيوه در روستا خواندم و سپس به صورت متفرقه به همراه ديگر همكلاسي‌ها به رفسنجان رفتم و امتحان دادم و پس از قبولي مدرك ششم ابتدايي را اخذ كردم.

 بعد از آن تحصيلاتم را در قم در دروس حوزوي و كلاسيك ادامه دادم. به شرحي كه خواهد آمد از سال 36 تا 40 در قم مشغول تحصيل بودم. در طي همين دوران بود كه وارد مبارزات عليه رژيم شدم. بدنبال جرياناتي كه اتفاق افتاد در اين سال مجبور به ترك قم شدم. ادامه تحصيلاتم را در تهران در مدارس علوي و كمال دنبال كردم و در سال 1343 موفق به اخذ ديپلم رياضي شدم. در سال 1345 ش در دانشگاه عالي ،‌در رشته حسابداري قبول شدم. اما علاقه‌اي به آن نداشتم و نرفتم تا سال 1348 كه شرايط سفر به آمريكا برايم جور شد، در دانشگاه صنعتي آريا مهر ( شريف ) مشغول به كار بودم. در اين سال براي ادامه تحصيل و گسترش مبارزات با كمك جمعي از دوستان، كه شرح آن در فصول بعد مي‌آيد، به آمريكا رفتم و در آنجا ادامه مبارزات بهانه‌اي شد براي ادامه تحصيل در رشته‌هاي آمار واحتمالات ،مديريت، روانشناسي وفوق ليسانس اپرشين ريسرج يا مديريت اقتصاد .

فصل دوم : در جستجوي راه

  • عزيمت به قم

  • مدرسه‌ي حجتيه

  • اساتيد

  • فضاي قم بين سالهاي 7-1336

  • كار و تحصيل

  • اولين ديدار با امام

  • فوت پدر

  • رحلت آيت ا ... بروجردي

  • انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي

عزيمت به قم

پدرم در برنامه تربيتي بچه‌ها اصول خاصي را مدنظر داشت. وقتي فرزندانش به سن بلوغ مي‌رسيدند، سعي مي‌كرد آنها را از خود دور كند و به آنها مي‌گفت برويد قم و در يك محيط مذهبي و علمي زندگي كنيد. به تعبير خودش مي خواست پايه‌هاي ايمان آنها محكم شود و معتقد بود اگر پايه‌هاي ايمان قوي شود آدم در هر آتشي هم بيفتد مي‌تواند خودش را نجات دهد .

برادر بزرگ ما حاج قاسم مشمول اين تدبير نشد اما شيخ علي اكبر اولين فرد از خانواده بود كه در سنين 13 يا 14 سالگي راهي قم شد. پدر در سفري به مشهد شيخ اكبر را به قم برد. او در سه سال اول تحصيل در قم ،اصلاً به روستايمان نيامد. ارتباط هم برقرار نمي‌شد چون امكاناتي وجود نداشت. ‌جدايي برادرم از خانواده، براي مادرم سخت بود. پس از مدتي پدر محمود و احمد را هم به قم فرستاد و پس از آنها نوبت به من رسيد. دو سال بعد در 1338 ابوي و خانواده نيز به قم آمدند و بعد از آن ما ديگر در قم خانه داشتيم و با هم بوديم .

به اين ترتيب در سال 1336 پس از اخذ مدرك ششم ،درحالي كه پانزده ساله بودم براي ادامه تحصيل به جمع برادرانم پيوستم. پدرم توصيه كرده كه در قم حتماً درس حوزوي بخوانم اما به نظرم رسيد در كنار دروس حوزوي درس كلاسيك هم بخوانم. در آن شهر مدارس روزانه‌ قواعدي داشتند من ابتدا به يادگيري دروس حوزوي در مدرسه‌ي فيضيه و مدرسه‌ي حجتيه پرداختم و شبها را هم شبانه به مدارس كلاسيك مي‌رفتم و دروس كلاسيك مي‌خواندم. و به صورت متفرقه در امتحانات شركت مي كردم. كلاسهاي هفتم تا يازدهم را كه در حالت طبيعي پنج سال طول مي‌كشيد، در مدت چهار سال خواندم .

در مدرسه‌ي حجتيه‌ي قم

 در قم در مدرسه‌ي حجتيه در كنار شيخ اكبر بودم. او آن ايام ازدواج نكرده بود. در حجره‌ي كوچك ما كه مساحتي تقريباً 4×6 داشت، 12 نفر زندگي مي‌كرديم. علاوه بر ما چهار برادر ] علي، ‌محمود، احمد و محمد [ مرحوم شهيد باهنر، آقايان آيت اللهي ؛ مهدوي كرماني ،‌نور اللهي و... هم آنجا بودند. دركنار حجره‌ي ما حجره‌ي ديگري بود كه چهار نفر در آن زندگي مي‌كردند چند نفري رفسنجاني بودند. شبها به هنگام خواب در حجره‌ي ما بيشتر از هشت رختخواب جا نمي گرفت. لذا چهار نفر از حجره‌ي ما به حجره‌ي بغلي مي‌رفتند . در آن زمان درحجره، يك نوع فعاليتهاي اجتماعي انجام مي‌داديم. حجره يك كانون گرم، بود و كارها در آن تقسيم شده بود. به عنوان مثال يكي مسئول شستن ظرف و يكي مسئول پختن غذا بود. در ساعات مخصوص مطالعه، همه سكوت مي كرديم و پس از آن دوباره به فعاليت مي‌پرداختيم مثلاً به تهيه شام مي‌پرداختيم. بنابراين يك برنامه‌ي منظمي بر حجره و افراد آن حاكم بود. من هم به عنوان عضو آن حجره در كنار شركت در كلاسهاي متفرقه‌ي مدرسه‌ي صدر و واحدي ،مسئوليت اموري را در حجره به عهده داشتم و مي‌كوشيدم با انجام وظايفم به هم حجره‌‌اي‌هايم كمك كنم .

اساتيد

 درسالهاي حضور در قم از اساتيدي چون آقاي بهرامي، نصير بعيكي – از طلبه‌هاي نجف كه به قم برگشته بود شيخ بهرامي ساوجي، شيخ احمد مطهري، آقاي نوري اللهي بهره بردم. در دوره‌اي هم در درس شيخ نعمت الله صالحي حاضر شدم .

 البته در آن زمان ما دو نوع استاد داشتيم. عده‌اي اساتيد خصوصي بودند كه مثلاً دو سه نفر از بچه‌ها پيششان تحصيل مي‌كرديم و عده‌اي اساتيدي بودند كه درس عمومي داشتند. مثلاً حاج شيخ نعمت الله سيوطي درس مي داد كه خيلي هم شلوغ مي‌شد. در آن ايام در قم كلاس آموزش قرآن و تفسير و ... زياد بود. محل تشكيل كلاسها هم اغلب حجره‌هاي دورصحن و يا برخي منازل بود من در بسياري از كلاسهاي اخلاقي و تفسير قرآن و نهج‌البلاغه و ادعيه شركت ميكردم مدتي هم در كلاسهاي اخلاق شيخ علي پناه اشتهاردي، كه در سطح بالايي هم بود، شركت كردم. البته من در سطح آن كلاس نبودم، ولي داوطلبانه و در برخي موارد در كنار برادرم در آن کلاس درس حاضر مي‌شدم .

فضاي قم در سالهاي 1336 و 1337

 درسال‌هاي آغازين 1300 شمسي كه رضاخان روي كار آمده بود، با انجام برخي اقدامات از نظر روحانيون تبديل به نمادي مخالف با فرهنگ اسلامي شد. از اقدامات او ممنوعيت عزاداري اباعبدالله الحسين، كشف حجاب، تغيير لباس آقايان و اجباري شدن كلاه پهلوي ( كلاه فرنگي ) بود. با اين اقدامات دين ستيزانه ماموريت رضا شاه براي عموم مردم از بين بردن دين تلقي شد بنابراين در آن دوران فاصله ميان روحانيت و حكومت به طور مرتب زيادتر شد پس از سقوط رضا شاه، پسرش محمد رضا سعي كرد اوضاع را التيام بخشد و تلفيقي بين حكومت و دين به وجود آورد كه در اوايل تقريباً هم موفق شده بود. اما حوادث بعدي بويژه كودتاي 28 مرداد، سبب شد كه دوباره فاصله روحانيت با دستگاه حكومت به تدريج زياد شود به گونه‌اي كه مرحوم آيت الله بروجردي كه پيش از آن شاه را در حرم مي‌پذيرفت، ديگر از پذيرش او خودداري كرد، و به تدريج فاصله مرجعيت از دستگاه حكومت زياد شد. قم در سالهاي 1336 ش تقريباً تحت تاثير چنين فضايي بود. فضاي باز سياسي وجود نداشت. راديو حرام بود، روزنامه‌‌ها كم و روزنامه‌خوانها كمتر بودند. داخل حوزه‌ها هم انگار ديوار يا حائلي بين طلبه‌ها و مسائل روز قرار داشت. اما اين موضوع آرام آرام با انتشار نشرياتي از سوي حوزه تغيير يافت.

 حدود يكسال پس از اقامتم در قم براي اولين بار نشريه‌اي با نام مكتب اسلام در قم منتشر شد. چند ماه بعد نشريه ديگري با نام مكتب تشيع به چاپ رسيد. بايد بگويم كه آن ايام رشد فكري و آگاهي ما مثل زمان حال نبود كه انفجار اطلاعات باشد و بچه‌ها خيلي زود به همه اطلاعات دست يابند. آن روزها اطلاعات خيلي محدود بود. به راديو وتلويزيون دسترسي نداشتيم چون داشتن و گوش دادن آنها حرام بود. روزنامه هم خيلي كم بود. اصلاً روزنامه‌اي به حجره‌ي ما نمي‌آمد لذا اطلاعاتي كه به دست ما مي‌رسيد، عمدتاً اطلاعات مكتوب بود و به روز نبود .

 به خاطر چنين خلائي بود كه برادرم و دوستانش به فكر انتشار نشريه‌اي افتادند .

 محوريت مكتب اسلام با آيت الله ناصر مكارم شيرازي[4] و آيت الله سبحاني[5] آقاي حجتي و سيد هادي خسرو شاهي و محوريت مكتب تشيع با آقاي هاشمي و با هنر و صالحي كرماني و عده‌اي از كرمانيها بود. اين نشريه، اولين بار درسال 1338 به صورت سالنامه‌‌اي منتشر شد كه بعدها به فصلنامه‌ تبديل شد يعني محتواي سالنامه آنها مجموعه مقالات 3 ماه بود. مكتب تشيعي‌ها عمدتاً از شاگردهاي امام و اطراف امام بودند و مكتب اسلامي‌ها بيشتر كساني بودند كه اطراف آيت الله شريعتمداري بودند. در قضيه دارالتبليغ[6] و اينگونه مسائل هم تمايلات طرفين به امام و آيت الله شريعتمداري مشخص‌تر مي شد .

كار و تحصيل

در كنار تحصيل علوم جديد و قديم ،‌ناچار به تأمين معيشت بودم، چون پدرم به دليل عائله‌مندي زياد به اندازه كافي قادر به كمك و دستگيري مالي نبود .اما، آنها در آن حد امكانات نداشتند. برادر بزرگمان كه ازدواج كرده بود ديگر متاهل بود. اگر چه ايشان و دامادمان آقاي هاشميان تا حدي مساعدت مي كردند لذا با برادرم احمد به كلاس آموزش ماشين نويسي درقم رفتيم و پس از يادگيري آن، خود كلاس آموزش ماشين نويسي داير كرديم. محل كلاسهاي ما خيابان صفائيه طبقه‌ي بالاي مبل لعلي بود، نزديك كوچه‌ي آقا نجفي البته آن موقع آقا نجفي آنجا نبود بعدها آن را خريداري كرد در آنجا مستقر شد. طلبه‌ها و غير طلبه‌ها به كلاسها مي‌آمدند. ماشين نويسي را درجه‌بندي كرده بوديم : درجه يك و دو. و به قول معروف تصديق و تأييديه هم داديم. براي كلاس‌هاي درجه يك 60 تومان و كلاسهاي درجه‌ دو 45 تومان ميگرفتيم.

 ايام تابستان هم كه كلاس‌ها تعطيل مي‌شد به شهرستانهاي مختلف مي رفتيم. مثلاً يك سال گرگان يك سال بهشهر، رودسر، چالوس، تنكابن ( شهسوار ) كرمان و ... رفتيم و هم كلاسهاي آموزشي ماشين نويسي و هم كلاسهاي كمك درسي مثل انگليسي ،‌رياضي و .. برقرار كرديم و با اين كار بخشي از هزينه‌هاي زندگي خود را تامين مي‌كرديم .

 

تعداد صفحات:260

متن کامل را می توانید دانلود نمائید چون فقط تکه هایی از متن در این صفحه درج شده (به طور نمونه) و ممکن است به دلیل انتقال به صفحه وب بعضی کلمات و جداول و اشکال پراکنده شده یا در صفحه قرار نگرفته باشد که در فایل دانلودی متن کامل و بدون پراکندگی با فرمت ورد wordکه قابل ویرایش و کپی کردن می باشند موجود است.


اشتراک بگذارید:


پرداخت اینترنتی - دانلود سریع - اطمینان از خرید

پرداخت هزینه و دریافت فایل

مبلغ قابل پرداخت 2,900 تومان
عملیات پرداخت با همکاری بانک انجام می شود

درصورتیکه برای خرید اینترنتی نیاز به راهنمایی دارید اینجا کلیک کنید


فایل هایی که پس از پرداخت می توانید دانلود کنید

نام فایلحجم فایل
file2_1752186_7682.zip289.1k





دانلود مقاله کارشناسی تاريخ نگاه اسطوره اي بر نقش ماهي در ايران پيش از اسلام

دانلود مقاله کارشناسی تاريخ نگاه اسطوره اي بر نقش ماهي در ايران پيش از اسلام     دانلود مقاله کارشناسی تاريخ نگاه اسطوره اي بر نقش ماهي در ايران پيش از اسلام75ص  «مقدمه»    در قرن حاضر كه قرن پيشرفت در علم و فن آوري است. كمتر كسي احساس نياز به گذشته خود مي كند. گذشته اي كه ثمره آن امروز است. براي انسان امروز اسطوره هنوز واژه اي نا آشناست. زيرا احساس خلأ آنرا درك نكرده است. احساسي كه با هيچ علم و انديشه اي حبران نمي شود. انسا ...

توضیحات بیشتر - دانلود 2,400 تومان

دانلودمقاله کارشناسی تاريخ ساسانيان

دانلودمقاله کارشناسی تاريخ ساسانيان     دانلودمقاله کارشناسی تاريخ ساسانيان 215 ص  مقدمه اعراب بعد از حمله به ايران و سقوط تيسفون خود را با سازماني منظم و تا حدي پيچيده يافتند كه تصرف در آن را نه در حد توانايي خويش و نه به مصلحت خود مي‌ديدند؛ از اين رو نه تنها در آن نظام تغييري ندارند بلكه ناچار شدند كه بعضي از روشهاي خود را تغيير دهند. شناخت نهادهاي ديواني ايران پيش از اسلام به ويژه در دوره‌ي ساسا ...

توضیحات بیشتر - دانلود 2,600 تومان

دانلود مقاله ارشد تاریخ مونوگرافي ايل بختيار (بررسي ساختار فرهنگي- اجتماعي)

دانلود مقاله ارشد تاریخ مونوگرافي ايل بختيار (بررسي ساختار فرهنگي- اجتماعي)     دانلود مقاله ارشد تاریخ مونوگرافي ايل بختيار (بررسي ساختار فرهنگي- اجتماعي)160ص  فصل اول: زندگي كوچ نشيني در ايران 1-تعريف كوچ نشيني- ايل و عشيره واژه كوچ نشيني از مصدر كوچيدن به معني نقل مكان از منزلي به منزل ديگر با ايل و اهل و عيال و اسباب خانه يا مهاجرت و انتقال ايل يا لشگر از جائي به جاي ديگر است. (1) ايل كه همواره با كوچ همراه مي باشد واژه اي تركي است به معني د ...

توضیحات بیشتر - دانلود 3,700 تومان

دانلود مقاله ارشد تاریخ اوضاع سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ،‌تاريخي بني حماد در الجزاير

دانلود مقاله ارشد تاریخ اوضاع سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ،‌تاريخي بني حماد در  الجزاير         دانلود مقاله ارشد تاریخ اوضاع سياسي،اجتماعي فرهنگي،‌تاريخي بني حماد درالجزاير  موضوع: اوضاع سياسي، تاريخي،‌اجتماعي ، فرهنگي بني حماد در الجزاير سؤال اصلي كه مطرح است اين است دليل پديد آمدن اين قوم در الجزاير چه بوده است ؟ و چرا بعد از مدت مديدي دچار انقراض و سقوط شد؟ فرضيه اول اين است كه ما مي بينيم قبيله اي دروادي هاي مختلف آن بين تمامي شهرها ...

توضیحات بیشتر - دانلود 3,300 تومان